الفيض الكاشاني

مقدمه 41

مجموعة رسائل ( فارسى )

با مايى و با ما نِه‌اى جايى از آن پيدا نِه‌اى « 1 » * * * در هر چيزى نشانى از تو * وانگاه تو بىنشان كجايى ؟ در هيچ مكان نه‌اى و بىتو * ناديده كسى مكان ، كجايى ؟ « 2 » و چون كمال هر كاملى پرتويى از كمال اوست و جمال هر جميلى رَشحه‌اى از جمال او چه دانايان را او دانايى آموخته وتوانايان را او توانايى بخشيده و بينايان را او بينايى داده و شنوايان را او شنوا گردانيده و گويايان را او گويايى كرامت نموده و خواهندگان را او خواهندگى اعطا كرده . همهء كمالها از اوست و او به ذات خود كامل است بلكه كمالِ اوست كه همه را شامل است ، « وَ هُوَ الْقاهِرُ فَوْقَ عِبادِهِ وَ هُوَ الْحَكِيمُ الْخَبِيرُ » « 3 » . جز به علم او نداند ذات او را هر عَليم * جز به نور او نبيند صُنع او را هر خَبير « 4 » * * * همه من بينم وبينندهء بىديده و چشمم * همه من گويم و گويندهء بىكام و زبانم « 5 »

--> ( 1 ) - در ديوان خاقانى اين گونه مذكور است : با مايى ومارا نه‌اى ، جانى از آن پيدا نه‌اى * دانم كز آنِ ما نه‌اى برگو از آنِ كيستى ؟ ( 2 ) - ديوان اوحدى مراغه‌اى ، و ابيات علاوه بر تقدّم و تأخّر ، اين گونه ذكر شده : در هر چيزى نشانى از تست * وانگاه تو بىنشان كجائى ؟ ( 3 ) - الأنعام : 18 . : « واوست چيره بر فراز بندگان خويش ، و اوست درست كردار و آگاه » . ( 4 ) - ديوان فخرالدّين عراقى ، و مصرع دوم در آن اين گونه آمده : « جز به نور او نبيند روى او را هر بصير » ( 5 ) - ديوان سنائى غزنوى ، و در آن اين گونه مذكور است : « همه من بينم و بينند نئى ديده دو چشمم * همه من گويم و گوينده نئى كام زبانم »